ه‍.ش. ۱۳۸۴ دی ۲۲, پنجشنبه

اصول و روشهاي تحليل متون آثار مقدّس بهائي

كل ما نزلت عليك من لسان القدره و كتبته بقلم القوه قد نزلناه علي قدرك و لحنك لا علي شاني و لحني . (حضرت بهاءالله)

"........ يكي از مفاهيم مطالعةدقيق ، بدون ترديد مرور مكرر است.ممكن است با يك بار مطالعه ، احساس كنيم كه مفهوم لوحي از الواح مباركه را ميدانيم؛ ولي اگر بار ديگر به مطالعه پرداخته وبر روي مفاهيم آن تفكر و تعمق نماييم بدون ترديد به همان بيان مبارك خواهيم رسيد كه متوجه مي شويم برداشت قبلي ما صحيح نبوده است.

علاوه بر مطالعة مكرر ،تفكر در كلية مفاهيم وارتباط آنها با يكديگر ،عامل موثر ديگري است كه ما را در درك هر چه بيشتر آثار مباركه كمك مي نمايد. همچنين توجه به احاديث و روايات قبل و مندرج در الواح و نيز توجه به تشبيهات و استعارات موجود در الواح مباركه از عوامل موثر و اساسي در مطالعة الواح مباركه ميباشد."

(ترجمه / پيام معهد اعلي مي 1966 )

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اصول و مباني مطالعة آثار مقدّس بهائی

با توجه به بيان مبارك حضرت بهاء الله كه در صدر اين نوشته قرار گرفته است اولين اصل در مطالعة آثار مباركه و تحري حقايق مندمج در آنها مشخص مي شود.اين اصل نسبيت ادراكات ما از اين آثار ومفاهيم مكنون درآنهاست.اين حقايق،نه آن گونه كه هستند؛بلكه به تناسب "قدر"و"لحن" عباد بر ما رخ مي نمايند.آنچه در آثار مباركه آمده است قدري از حقيقت است كه بشر در اين دور، تاب و توان فهم و دريافت آن را دارد. اين اصل را در هنگام مطالعه و تحقيق به نحو عام هم بايد در نظر گرفت ؛چه فلسفه باشد چه آثار مقدسه ي اديان گذشته ؛اشعار مولانا و حافظ و ديگر بزرگان ادب باشد يا مفاهيم و قوانين علوم تجربي.

اصل دوم از اين اصل استنتاج مي شودكه شايد بتوان از آن به "فهم حقايق در ظرف تاريخ"يا "تاريخيت فهم" تعبير كرد.اين تعبير به ما مي گويد كه اولا ،آثار مباركه با توجه به دوره اي از تاريخ بشر نازل و صادر شده اند؛ پس با مقتضيات فهم و شعور وميزان دانش و معرفت وچگونگي نيازها و استعدادهاي بشر اين دوره هرچند بالغ و پيشرفته متناسب است؛ همان طور كه اديان قبل را نيز تابع اين اصل مي دانيم. ثانيا، در آن دسته آثار كه متناسب با حال و موقعيت مخاطب ، مطالبي بيان شده، تحقيق در وضعيت و موقعيت مخاطب و مختصاتي كه در فهم اثر موردنظر،نقش دارد ضروري است. مثلا در لوحي خطاب به فردي يهودي، قرباني ابراهيم را اسحاق دانسته اند ودر لوحي ديگر خطاب به فردي مسلمان، اسماعيل .

اصل سوم، توجه به مختصات زباني آثار مباركه است. مقصود از"زبان"، مفهوم عام آن است كه شامل همه ي مواردي مي شود كه چون ظرفي ،معاني و مفاهيم را در خود گرفته و حمل مي كنند.از جمله خصايص زباني و ادبي آثار مباركه در ارتباط با زباني است كه آن آثار بدانها ودر قالب آنها نازل و صادر شده اند؛ مانند خصايص زباني و ادبي آثار مباركه به دو زبان فارسي و عربي .

البته بايد توجه داشت كه مقصود از زبان و ادبيات ،همه ي آن چيزي است كه سابقه و سنت فرهنگي و تاريخي اين دو زبان را مي سازد و هياكل مقدسه از آنها همچون مواد و مصالح اوليه براي ايجاد بناي معنايي و نظام مفهومي مورد نظر خود به نحو احسن و اكمل استفاده نموده اند وبا قوه خلاقة الهي،حتي تحول و ابداعي در مواد نيز پديد آورده اند.درك اين نكته ، محقق را در مواجهه با موارد خلاف قواعد و اصول زباني وادبي ،ياري مي كند تا بتواند ضمن درك و فهم علل اين شكستن ها ، براي آنها قواعدي استنباط و استنتاج كند.

اصل چهارم كه متعاقبا رخ مي گشايد، ابداعات و بدايع آثار مباركه در لفظ ومعنا ست.اين بدايع و ابداعات يا در ساخت الفاظ و تركيبات زباني جديد براي حمل بار معاني و مفاهيمي است كه سابقه نداشته اند ؛يا در اطلاق معاني و مفاهيم جديد به الفاظي كه سابق بر اين نيز به كار مي رفته اند.

تحقيق در اين باره ضمن آنكه مستلزم شناخت سابقه ي تاريخي الفاظ و اصطلاحات و كاربرد آنها در مواضع و مواقع مختلفه است بايد متوجه اين نكته نيز باشد كه هياكل مقدسه ضرورتا اين الفاظ و اصطلاحات را به همان معاني ودر همان مواضع به كار نبرده اند .اين احتمال را نبايد دور از نظر داشت كه هياكل مقدسه رحيق معاني بديعه را به مقتضاي حكمت بالغة الهي در جامهاي كهن الفاظ ريخته و به بشر نوشانده اند . مثال بارز اين قضيه را درآثارعرفاني امر مبارك مي بينيم كه با حفظ الفاظ و اصطلاحات عرفان اسلامي ، معاني و مفاهيم بديع و منطبق بر الهيات و جهان بيني بهايي را به آنها داده اند تا منظومه جديدي بيا فرينند .

اصل پنجم که اگرچه در آخر آمده است نخستین اصل در تفکّر و تحقیق به شمار می آید اصل عدم تناقض است . براساس این اصل ، در آثار مبارکه و میان مفاهیم مندرج در آنها هیچ تناقض حقیقی نیست . تناقض هایی که حین مطالعة آثار مبارکه به نظرمان می رسد ناشی از دانش و فهم ناقص ما از موضوع است . اصول پیشگفته در اینجا بسیاری از این تناقض ها را توجیه می کنند .

1- مراحل شناخت اثر: 1-1

- مطالعات اكتشافي در متون آثار مباركه

نخستين مرحله به شناخت نسخه هاي موجود اثر و كتاب شناسي تحقيقات درباره ي آن اختصاص دارد.منظور از نسخه شناسي ،جمع آوري همه ي نسخه هاي متن اثر در حد امكان دسترسي است وتعيين معتبرترين نسخه از طريق نقد داخلي و نقد خارجي نسخه هاي به دست آمده است.

براي نقد داخلي هر نسخه به همخواني آن با سه مورد ذيل توجه مي شود:

- سبك صاحب اثر،

- سبك رايج دوره ي نويسنده،

- ساير اطلاعات و عدم تناقض با آنها.

هر چند هنوز تحقيقات ابتدايي در زمينه سبك شناسي آثار هريك از هياكل مباركه صورت نگرفته است ،چه رسد به تعيين شاخصه هاي سبكي هر يك از آنها و تطبيق و مقايسه با سبك رايج دوره شان؛ ولي از كمترين اطلاعات هم بايد براي اين منظور بهره بريم تا بتدريج همين تحقيقات دستمايه و مبناي سبك شناسي آثارهر- يك از هياكل مباركه شود.

همخواني محتواي هر اثر با ديگر اطلاعات تاريخي، زباني ،ادبي ،و فكري مرتبط با آن روش ديگر براي نقد داخلي نسخه هاي در دست است. بي شك در اين باره هم تحقيقات دست اول محقق و هم تحقيقاتي كه پيش از او شده است راهگشا خواهد بود.

براي نقد خارجي نسخه ها نيز به اعتبار سه عامل ذيل توجه مي شود:

- گردآورنده / مصحّح / مترجم،

- ناشر،

- مراجع تاييد كننده نسخه .

بايد توجه داشت كه اعتبار هر سه عامل، نسبي است و جز در موارد خاص كه صحت نسخه اي را بيت العدل اعظم تاييد نموده باشند ؛محتمل است در آينده اعتبار يك يا چند عامل خارج از متن، سلب گردد ودر نتيجه در صحت نسخه نيز ترديد شود .

پس از تعيين نسخه معتبر و اساس از بين نسخه هاي موجود ، بايد آنها را با هم دقيقا مقايسه نمود تا اختلافات آنها مشخص گردد . از اختلافات بين نسخه ها ؛ فهرست جامع ، دقيق و منظمي تهيه مي كنيم .

مكمل فهرست اختلاف نسخ ؛ تهيه فهرست اشتباهات چاپي نسخه اساس است . اين فهرست شامل آن دسته

اشتباهاتي است كه واضحا به نحوه ي چاپ اثر مربوط است و نه به اختلاف نسخ .

تهيه كتاب شناسي تحقيقات در باره ي اثر در دست تحقيق براي آگاهي از تحقيقاتي كه پيش از اين شده ، ضروري است . فهرست كتابها و مقالات حاوي اطلاعات درباره متن مورد نظر به صورت برگه هاي كتاب شناسي و بايد با درج كليه مشخصه هاي اصلي آنها باشد .

مطالعه ي تحقيقات در دست ، به نحو دقيق وبا رعايت ترتيب زماني تحرير و انتشار آنها ، گام بعدي براي شناخت بهتر اثر مورد تحقيق است . يادداشت برداري يا حاشيه نويسي از تحقيقات مربوطه با نگاهي نقادانه مي تواند به گسترش ديد ما از متن اثر و نظر ديگران درباره آن و مطالب مندرج در آن كمك نمايد .

نقد تحقيقات مطالعه شده ما را از انفعال در برابر دريافت ها و برداشت هاي ديگران حفظ كند . از طرف ديگر چنين نقدي به ما نشان مي دهد كه در چه زمينه هايي درباره آن اثر تحقيق كافي و كاملي نشده است تا شناخت بهتري اززمينه ها و موضوعهايي به دست آوريم كه قابليت و ارزش تحقيق دارد .

يادداشت نكات مهم و كاربردي مربوط به اثر و موضوعهاي قابل تحقيق روش ، مناسب و موثري است

كه ما را در انتخاب موضوع مناسب و تهيه ي طرح جامع تحقيق كمك مي كند .

1-2- توصيف اثر(بيان گزاره هايي درباره واقعيت اثر):

براي توصيف اثر بايد از گزاره هايي استفاده كنيم كه بيان كننده واقعيت اثر باشد و از بيان برداشت ها و استنباط هاي خود در اين قسمت بپرهيزيم .اين مرحله ما را از شناخت اثر به استنباط از آن مي رساند .

شان نزول(يا صدور )اثر از جمله مواردي است كه اطلاعات مفيدي از آن اثر ، چنان كه ايجاد شده به ما مي دهد . چه بسيار از ابهامات اثر كه با توجه به اين جنبه ، رفع مي شود و نيز ابهامات و گوشه هاي تاريك تاريخ با توجه به اشارات مربوطه در اثر روشن و واضح مي گردد .در اين زمينه به وجوه ذيل توجه مي شود :

الف _ مخاطب يا مخاطبين و نسبت آنها با امر مبارك ،

ب _ علت وانگيزه نزول يا صدور اثر ،

ج _ اوضاع و احوال تاريخي و اجتماعي مقارن نزول يا صدور اثر ،

د- اشارات و نكات مرتبط با سه نكته ي پيشگفته ، در اثر.

زبان اثر ، واقعيت ديگري است كه بايد به آن پرداخت . جز آثار حضرت ولي امرالله ، ديگر آثار مباركه بهايي جز چند اثر حضرت عبدالبهاء به زبان تركي به زبان فارسي ، عربي يا تلفيقي از هر دو است .در توصيف وجه زباني اثر به همين جنبه مي پردازيم و در مرحله بعد ، خصايص زباني و ادبي اثر را نشان مي دهيم . اين بخش از كار يكي از مهمترين و دقيقترين بخشها ست كه افزون بر تعيين فوايد زباني اثر ما را با سبك ادبي آن نيز آشنا مي كند .

جايگاه اثر در بين ساير آثار و ارتباط صوري و محتوايي و تاريخي آن با آثار مباركه پيش و پس از خود خواه از همان شخصيت ، خواه از ديگري نكاتي را براي ما روشن مي سازد كه در مراحل تحليل اثر و استنباط از آن تاثير اساسي و كليدي دارد .

بررسي تبيينات خاص مربوط به اثر و مطالب آن نيز مكمل نكته ي قبلي است و پيش از استنباط شخصي باعث مي شود به توضيحات معتبر مبينين توجه كنيم و آن را در كنار اصل اثر ، راهنماي استنباطات خود قرار دهيم .

1-3- استنباط از اثر (بيان گزاره هاي حاوي درك و تفسير ما از معناي اثر)

پس از بيان توصيفات گفته شده درباره اثر، نوبت ثبت و تحرير نتيجه تامل و دقت در محتواي اثر مي رسد

كه مراحل و شيوه هاي مربوط ، در بخشهاي بعدي مي آيد .تحقيقاتي كه به مطالعات اكتشافي درباره يك اثر

بسنده مي كنند مانند كساني كه فقط به تماشا و بررسي اطراف يك شاهكار معماري بپردازند و هيچ گاه به درون

آن پا نگذارند از درك همه ي زيبايي ها و امكانات آن اثر و ارتباطات دروني و هماهنگ اجزاي آن محروم مي شوند. براي شناخت كامل و عميق هر اثري بايد از توصيف ظواهر و نماي بيروني آن فراتر رفت و به درون آن سر كشيد.

2- مراحل تحليل أثر و استنباط از آن:

2-1- توجّه به مفهوم و معناي كل اثر

پيش از پرداختن به اجزاي هر اثري بايد با مطالعه ي كامل آن به دركي جامع و كلي از تمام اثر رسيد . معنا و مفهوم اصلي اثر را نخست با نگاهي به كل آن ادراك مي كنيم؛ سپس با توجه به اجزا و جزييات اين درك اصلاح و تكميل مي شود.

تشخيص موضوع يا موضوع هاي اصلي، كه صاحب اثر نيت مطرح نمودن آنها را داشته است، از خلال اين مرحله و اطلاعات بيروني حاصل از مرحله مطالعه اكتشافي اثر ميسر مي گردد. اين تشخيص در مرحله بعد به تحليلگر كمك مي كند تا در درك روابط اجزاي اثر كمتر دچار خطا شود .

2-2- تجزية اثر به گزاره(جمله)هاي كامل و مستقل

اين مرحله هر چند كاملا متفاوت با مرحله پيشين است ، مكمل آن محسوب مي شود. تجزيه اثر به گزاره هاي كامل و مستقل ، گام نخست در تجزيه مفاهيم مندرج در اثر است . از نظر زبان كوچكترين واحد معنادار ، يك جمله(گزاره)كامل و مستقل است . اگر چه هر جمله كامل و مستقلي نيز در متن هاي متفاوت، معنايي متفاوت دارد؛ بناچار بايد نخست اين اجزا را به دست آوريم تا سپس معناي مورد نظر در متن را از خلال توجه به ارتباط جمله هاي ديگر و نيز معنايي كه از كل اثر دريافته ايم درك كنيم.

غالب افراد از اين مرحله غفلت مي كنند و به دريافت اجمالي حاصل از مطالعه ي كل اثر بسنده كرده دست بالا برخي جملات و كلمات را كه مويد تشخيص خود مي دانند از متن بر مي گزينند با استشهاد به آنها مي كوشند نظر خود را اثبات نمايند. اين روش از دقت علمي و عينيت كافي به دور است ؛ بنابراين احتمال خطا در ادراك معاني و مفاهيم حقيقي اثر افزايش مي يابد.

2-3- توجه به معني و مفهوم اجزاي متشكله اثر در پرتو معناي مستنبَط از كل اثر

در اين مرحله اجزاي به دست آمده از تجزيه ي اثر را در پرتو دريافتي كه در مرحله ي اول از كل اثر داشته ايم بازيابي مي كنيم تا به فهمي دقيقتر از معناي هر جزء دست يابيم .همان طور كه پيش از اين يادآور شديم اگر چه جمله كامل و مستقل را كوچكترين واحد و جزء معنادار دانستيم ؛ معناي دقيق يك جمله ي واحد در متون مختلف و به تناسب ارتباطي كه با اجزاي ديگر متن برقرار مي كند و نيز قراين معنوي حاصل از معناي كل اثر ؛ تعيين و دريافت

مي شود. مثال معروف اين نكته " كلوا واشربوا" در قرآن مجيد است كه اگر از متن اصلي خارج شود معنايي متضاد با معناي مراد در كتاب الهي از آن دريافت مي گردد .

2-4- باز فهمي كل اثر با توجه به معاني اجزاي آن

اين مرحله عكس مرحله پيشين و مكمل آن است . اين بار معنايي را كه در مرحله نخست از مطالعه ي كل اثر به دست آورده ايم با آنچه حاصل تجزيه آن است مقايسه مي كنيم تا ناسازگاري ها را كاهش داده، با تجديد نظر در آنچه از سه مرحله پيشين دريافته ايم ، به حداكثر دقت در استنباط خود از معناي كل اثر و اجزاي آن دست يابيم .

اين چهار مرحله را "دور هرمنوتيكي" نيز مي نامند؛ زيرا براي استنباط دقيق از متن اثر حركت از كل اثر به اجزاء

و از اجزاء به كل ، تكرار مي شود تا زماني كه خواننده اثر به جايي برسد كه ديگر در مطالعه ي مكرر فايده اي نبيند و به عبارت ديگر اين دور منجر به فهم مطلب تازه اي نشود.

تكرار اين رفت و برگشت از كل به اجزاء و برعكس به شخص خواننده بستگي دارد و از پيش نمي توان حد خاصي براي آن در نظر گرفت ؛ چه كه افراد مختلف از لحاظ توانايي ها و آمادگي ها متفاوتند. حتي يك فرد هم در دوران مختلف زندگي خويش با تغييري كه در دانش و توانايي هاي ذهني وي رخ مي دهد از اين حيث هم تغيير مي كند و ممكن است تعداد دفعات مطالعه ي وي افزايش يا كاهش يابد.

2-5- بررسي هماهنگي و همخواني استنباط ما از أجزاء أثر با كلّ أثر

حاصل مراحل پيشين بايد در توافق و تطبيق استنباطات ما از اجزا ي اثر و كل اثر ظاهر شود. اگرچه كه در صورت وجود چنين توافقي نمي توانيم از درستي كار خود اطمينان يابيم؛ در صورت فقدان آن مي توانيم از وقوع اشتباه آگاه گرديم تا با دقت بيشتر و مراجعه به آثار مكمل از جمله تبيينات هياكل مباركه و توضيحات معهد اعلي رفع مشكل نماييم.

2-6- مراجعه به تبيينات هياكل مقدسه و توضيحات بيت العدل اعظم

در اين مرحله مي كوشيم ابهامات و اشكالات خود را به كمك منابع معتبري جز خود اثر رفع كنيم. اين امكان در مطالعه ي متون غير امري وجود ندارد؛ زيرا چنين منابع معتبري كه از طرف خوانندگان اثر موثق و مقبول باشد وجود ندارد. مراجعه به تبيينات مبارك و توضيحات معهد اعلي درباره كل اثر ،بخشي از آن ، يا موضوعي كه در آن مطرح شده مي تواند ما را از برخي اشتباهات و اتلاف وقت در تحقيقات خود حفظ كند.

نكته مهم در اين مرحله اين است كه مطالعه و درك متون تبيينات مبارك نيز مشمول اصول و نكات پيشگفته درباره

مطالعه و فهم خود اثر مي شود. به عبارت ديگر براي به دست آوردن فهم نسبتا درستي از بيانات مباركه اي كه در شرح و تبيين اثر به كار مي رود بعضا لازم مي شود همه ي ريزه كاري ها و دقايقي را، كه در مطالعه ي خود اثر مراعات شده،

در نظر بگيريم؛ وگرنه با اشتباه در فهم متن تبييني ، اشتباه در اثر اصلي هم محتمل است .

مثال در اين مورد فراوان است . از جمله تمامي مواردي كه در حواشي كتاب مستطاب اقدس آمده است و نيز مستندات دايره مطالعه ي نصوص و الواح در باره ملاقات جمال مبارك و حضرت اعلي كه در نشريه عندليب منتشر شده است.

از آنجا كه تبيينات هياكل مباركه و توضيحات بيت العدل اعظم از حيث اعتبار و سنديت تفاوتي با اثر در دست مطالعه و تحقيق ندارند بي توجهي به آنها اشكالي روش شناختي محسوب مي شود. بنابر اين محقق بايد بكوشد در حد توان و امكانات موجود به چنين منابعي مراجعه كند وعيار يافته هاي خود را با محك اين تبيينات و توضيحات بسنجد تا آگاهانه به اشتباه دچار نشود.

2-7- توجه به توافق استنباط هاي ما از اثر با ساير منابع و موازين معتبر

علاوه بر بررسي پيشگفته بايد استنباط هاي خود را با بعضي منابع و موازين ديگر هم بسنجيم تا از درستي آنها اطمينان يابيم. اين منابع عبارتند از : ساير آثار مباركه ، جز آن آثار و بياناتي كه مستقيما به شرح و تبيين اثر مي پردازند ، اصول عقايد و تعاليم و احكام بهايي ، قوانين منطق ، اطلاعات حاصل از زمينه ي تاريخي نزول(صدور) اثر ،معاني و مفاهيم لغات و اصطلاحات ، و شناخت ما از مخاطب اثر يا كسي كه اثر به نحوي در ارتباط با او نوشته شده است .

در بررسي معاني لغات و اصطلاحات يا به معاني متعارف و موجود در سابقه ي فرهنگي زبان فارسي و عربي_ و در مورد آثار حضرت ولي امرالله ، زبان انگليسي استناد مي شود يا به معاني اصطلاحي متداول در آثار و متون بهايي. اگرمعناي مراد ما با هيچ يك از اين دو منبع و ميزان توافق نداشته باشد نمي تواند مقبول بيفتد؛ چه كه احتمالا آن معنا از طرف خود ما جعل شده، كه بايد با دلايل و شواهد معتبر همراه گردد تا مقبول ديگران گردد. اين دلايل و شواهد ناگزير جزء يكي از منابع و موازين پيشگفته خواهد بود، كه در آن صورت جعلي رخ نداده است .

3-شیوة مطالعه و تحليل اثر و استنباط از آن:

3 - 1 - مطالعة عمیق أثر

"عميق " و "دقيق "بودن مي تواند معاني و سطوح متفاوتي داشته باشد وبه نسبت افراد مختلف تغيير كند؛ اما آنچه مي توانيم بر آن توافق كنيم مطالبي است كه تا كنون درباره اصول و روش هاي مطالعه ي آثار مباركه گفته ايم. از منظر اين نگارنده شاخصه هاي دقت و عمق مطالعه ي آثار ميزان پايبندي محقق به مواردي است كه تا كنون گفته ايم يا مواردي مشابه آنها كه قابل درك و عملي باشد و افراد مختلف درك نسبتا روشن و يكساني از آنها داشته باشند.

3-2- يادداشت برداري /حاشيه نويسي مطالب مورد نياز

آنچه ضروري است يادداشت برداري است و آنچه بنا به ذوق و سليقه افراد تغيير مي كند شيوه اي است كه براي اين كار برگزيده مي شود. هر كس مجاز است بر طبق عادت و ترجيحات شخصي شيوه يا شيوه هايي براي يادداشت برداري از مطالعات خود برگزيند ؛ زيرا اين يادداشت ها فقط براي خود اوست و قرار نيست ديگري به آنها مراجعه كند. يادداشت هاي حين مطالعه با مقاله و كتاب تفاوت دارد ؛زيرا اينها براي مطالعه و مراجعه ي ديگران نوشته مي شوند ؛ پس بايد بر اساس شيوه هاي يكسان و متداول تهيه شوند تا قابل خواندن شوند .

3-3- توجّه به هر دو جنبة صورت و محتواي اثر

از حيث صورت بايد به فصل بندي ، رابطه ي فصول با هم و با موضوع اصلي اثر ، مقايسه ي ترجمه اثر با اصل آن در صورتي كه ترجمه اي از اثر در دست باشد ، و بررسي صحت چاپ اثر توجه كنيم .

از حيث محتوا بايد مبناي مناسبي براي تحليل اثر برگزينيم . مبناي انتخابي ما مي تواند "عقلي-استدلالي" يا "تجربي تحقيقي"باشد.در حالت تحليل عقلي-استدلالي به ساختمان منطقي محتواي اثر و انسجام آن ، شيوه ي استدلال مولف ، و مباني استدلالهاي به كار رفته در اثر توجه مي كنيم. در حالت تحليل تجربي- تحقيقي به پيشينه ي آن موضوع در آثار ديگران و آثار مباركه ي بهايي ، جايگاه اثر در بين آثار مشابه و مقدم بر آن از حيث زماني ، ارتباطات بين متني اثر با آثار پيش از خود ، موارد جديد و بديع ، و شيوه ي ارجاع و استناد به آثار ديگران ، توجه مي كنيم.

3-4- توجّه به مقام و موقعيّت مؤلّف اثر

در مطالعه ي آثار مباركه اگر به مقام و موقعيت صاحب اثر توجه نشود محتمل است كه در تحليل و استنباط خود دچار اشتباه شويم. مثال بارز آن همان اشتباهي است كه معرضين در باب رعايت قواعد زباني در آثار مباركه مي كنند. از آنجا كه آنها به مقام صاحب اثر توجه ندارند انتظار دارند كه او نيز مانند ساير نويسندگان ملتزم به قواعد موضوعه ي بشري باشد ؛ بنابراين كمترين مورد خلاف قاعده در نظر آنها دليل رد صلاحيت علمي صاحب اثر است و همين امر حجاب عقل آنها مي گردد. بهاييان نيز از اين خطا مصون نيستند چنانكه در صدر امر هم بسياري از بزرگان در باره هياكل مقدسه دچار چنين خطاهايي شده اند.

4- شيوه هاي بررسي مفاهيم و معاني مندمج در آثار مباركه:

دو شيوة كلي در بررسي مفاهيم و معاني مندمج در آثار مباركه وجود دارد كه هم مي توانند به تنها يي به كار روند و هم مي توانند به صورت مكمل استفاده شوند:

4-1- مطالعة تاريخي

در اين شيوه به پيشينه مفاهيم در آثار پيشين صاحب اثر يا ديگران مي پردازيم . در حالتي كه اين پيشينه در آثار ديگران بررسي مي شود احتمال خطاي روش شناختي بيشتر است ؛ چرا كه هميشه احتمال دارد دچار راهزني اشتراك لفظ شويم و به صرف مشترك بودن لفظ چنين استنباط كنيم كه معنا و مفهوم مراد در هر دو مورد نيز يكسان است كه در مواردي نتايج وخيمي به بار مي آورد .در هر صورت اين روش چنانكه با دقت به كار رود مي تواند در شناخت مفاهيم كمك زيادي به بكند. بخصوص هنگامي كه سير تحول يك مفهوم در آثار مباركه پي گرفته مي شود نتايج شگرفي دارد.

4-2- مطالعة تطبيقي

در مطالعه ي تطبيقي امكان مقايسه انديشه هاي امر مبارك با ساير مكاتب و مذاهب فراهم مي گردد . البته لازمه ي چنين مطالعاتي احاطه بر هر دو سوي مقايسه و تطبيق است. آفت اين روش دانش كم درباره يك يا هر دو سوي مقايسه است . از آنجا كه اين شيوه جذابيت زيادي دارد بسياري بدون داشتن آمادگي علمي كافي مبادرت به آن مي كنند كه حاصل كار ، بي حاصلي است .

هیچ نظری موجود نیست: