ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

باغ روحانی


تورنتو، فوریه ۲۰۰۳
فریبرز صهبا


از فرودگاه دهلی تا مشرق‏الاذکار نزدیک یک ساعت راه است. چند ساعتی از شب گذشته، خیابان‏های تاریک را پشت سر می‏گذاریم. هوا از رطوبت فصل باران و خاطرات گذشته سنگین است و لبریز.
با خود فکر می‏کنم پانزده سال قبل شبهای دهلی روشن‏تر به نظر می‏رسید. ماشین به چپ که بپیچد گنبد مشرق‏الاذکار را در آخر خیابان خواهیم دید.
- دور مشرق‏الاذکار خیلی عوض شده، آن را نمی‏شود شناخت. زاغه‏ها (حلبی‏آباد) چندین برابر شده‏اند. دو طرف خیابان را گرفته‏اند به حدّی که دو ماشین از پهلوی هم به سختی می‏گذرند.
- باید در موقع مِلا "جشن مذهبی هندوها" این جا را دید. جمعیّت به حدّی زیاد است که راه را به کلّی به روی ماشین‏ها می‏بندند. در یک هفته جشن شاید یک میلیون آدم برای بازدید معبد کالکاجی و مشرق‏الاذکار می‏آیند.
- مگر تمام این زمین‏ها فضای سبز نبودند؟ شهرداری آن را محوطه‏سازی کرده بود، چندین ساختمان هم برای پیک‏نیک ساخته بودند. چرا دولت برای این زاغه‏ها کاری نمی‏کند؟
- مسأله سیاسی است. اینها صدها هزار مردم بی‏خانمان هستند که بیشتر آن فضای سبز و زمین‏های خالی را بدون اجازه صاحب شده‏اند و با خشت و گل و حلبی و پلاستیک برای خودشان زاغه ساخته‏اند. حال هر وقت دولت می‏خواهد محل را تخلیه کند و زاغه‏ها را از بین ببرد حزب مخالف از آنها حمایت می‏کند و کار معوق می‏ماند. سال‏هاست این مشکل ادامه دارد و راه حلّی هم نیست. در نتیجه تمام محل و خیابان ورود مشرق‏الاذکار که زمانی چنان مرتب و تمیز بود به خاطر وجود این زاغه‏ها بدون هیچ فاضلاب و آبریزگاه به گندابی متعفّن و مرکز پشۀ مالاریا تبدیل شده است.
به محلّۀ تجارتی نهرو رسیده‏ایم. خیابان با وضع اسف‏باری از میان زاغه‏ها می‏گذرد. تعفّن غیرقابل تحمّل است پنجره‏ها را می‏بندیم. چقدر تأسف‏آور است. چنین لجنزاری درست در راه ورودی مشرق‏الاذکار!
- در روزنامه‏ها خیلی در این مورد نوشته‏اند. نیلوفر آبی در میان لجنزار می‏روید و با زیبایی و پاکی تمام از کثافت بری می‏ماند. می‏گویند مشرق‏الاذکار پرتو نوری است در این تاریکی مطلق.
- یکی از روزنامه‏های مهمّ هند مقاله‏ای دارد از یکی از مشهورترین سیاستمداران جنوب هند می‏نویسد:              « در هندوستان بحث است که در محلّ زادگاه کریشنا که مسجدی ساخته بودند و اخیراً به وسیلۀ متعصبین هندو خراب شده است، آیا باید معبد کریشنا ساخت یا مسجد. من می‏گویم باید مشرق‏الاذکار بهائی ساخت زیرا درهایش به روی همه یکسان باز است مسلمان و هندو، ثروتمند و فقیر».
به مسافرخانۀ مشرق‏الاذکار رسیده‏ایم خداحافظی می‏کنم و به اطاقم می‏روم. روی میز یادداشت کوچکی است از برنامۀ کارهای هفته در دهلی. نظرم جلب می‏شود آقای جگموهان وزیر آبادانی خواسته‏اند با من ملاقات کنند.
نمی‏دانم رطوبت هواست یا تغییر ساعت، نمی‏توانم بخوابم. روی تخت می‏نشینم و از پنجره به بیرون نگاه می‏کنم. مشرق‏الاذکار مثل یک روح مقدّس در میان قاب پنجره نشسته است. چه سال‏های عزیزی، چه خاطرات افسانه‏ای و شیرینی، چه داستان عجیبی.
سال‏ها قبل وقتی حضرت ولیّ امرالله به احبّای هند دستور فرمودند زمینی برای مشرق‏الاذکار بخرند، احبّای هند محدود و از نظر مالی در سختی بودند. نظر به محدودیّت‏های خود زمین‏های کوچکی را در نظر می‏گرفتند ولی مورد موافقت هیکل مبارک قرار نمی‏گرفت تا این که زمین «بهاپور» پیدا شد. صاحب ملک که دریافته بود زمین در منطقۀ سبز طرح جامع قرار دارد و نمی‏شود بنایی در آن ساخت آن را به قیمت نازلی برای فروش گذاشته بود. احبّاء هم که تأیید حضرت ولیّ امرالله را گرفته بودند در نهایت سرور آن را خریداری کردند ولی زود دریافتند که زمین جزئی از فضای سبز است و اجازۀ ساختمان نخواهد بود. در عین حال چون برنامه‏ای برای ساختن مشرق‏الاذکار نبود مطلب ساکت مانده بود. تا این که بیت العدل اعظم مقرّر فرمودند معبد هند ساخته شود و من با این مأموریّت به دهلی رفتم آقای جگموهان وزیر امروز در آن وقت رئیس ادارهء توسعه و آبادانی شهر دهلی بودند. ادارۀ توسعه و آبادانی و رئیس قدرتمند آن به‏هیچ وجه حاضر به تغییر موقعیّت زمین از فضای سبز نمی‏شدند و کار ساختمان معوّق مانده بود.
از آن جا که کار خداوند باید انجام شود، در مدّتی کمتر از یک سال دولت هند و همراه آن رؤسای ادارات مهم عوض شدند. ما مشتاقانه سراغ رئیس جدید ادارۀ توسعه و آبادانی دهلی رفتیم و طرح نیلوفر آبی را جلویش گذاشتیم. ایشان گفت این فضای سبز است نیلوفر هم گل است با هم مخالفتی ندارند. ما جواز ساختمان گرفتیم و کار شروع شد.
امروز مشرق‏الاذکار ساخته شده. سالی سه، چهار میلیون بازدیدکننده دارد و تنها فضای سبز و دلپذیر در دل آن مجموعۀ فضای سبز پیش‏بینی شده در طرح جامع شهر دهلی است که مانده است و بقیه فضای سبز را به لجنزاری تبدیل کرده‏اند.
*   *   *
دو روز بعد برای ملاقات وزیر می‏رویم. می‏گویند امروز روز تصویب بودجۀ دولت در پارلمان است و وزرا به حدّی مشغولند که تمام وقت را در پارلمان می‏گذرانند ولی ایشان به خاطر اهمّیّت موضوع و به خاطر ملاقات ما از پارلمان بیرون آمده‏اند. رئیس ادارۀ توسعه و آبادانی دهلی هم در جلسه حاضرند. پشتکار و جدّیّت و قدرت انجام کار وزیر جگموهان در کشور بسیار شهرت دارد. از ایشان به خاطر دعوتشان تشکر می‏کنم و می‏گویم آوازۀ خدمات و موفّقیّت‏های ایشان را در امر آبادانی مملکت و بخصوص استان دهلی شنیده‏ام و همیشه تقدیر کرده‏ام.
ایشان با اشاره به عکس مشرق‏الاذکار که بر دیوار اطاقشان آویخته شده خدمت بهائیان را در زیبایی دهلی تقدیر می‏کنند و مشرق‏الاذکار را سمبل معماری مدرن دوران بعد از استقلال هند می‏نامند و اضافه می‏کنند البته شما در جریان تحولات در مورد فضای سبز موجود در اطراف معبد نیلوفری هستید. این زمین باید برای بهائیان هم از اهمّیّت زیادی برخوردار باشد. متأسفانه به دلایل سیاسی سال‏ها زحمات ما در مورد تبدیل این فضا به محوطه‏ای سرسبز و مفید برای شهر بی‏نتیجه مانده و این قسمت شهر در واقع به عاملی برای سرافکندگی و خجالت در برابر چشم هزاران سیاح که از سراسر عالم و هندوستان برای بازدید از معبد بهائیان می‏آیند تبدیل شده است. امروز در واقع تنها قسمت فضای سبز که محفوظ مانده است باغ‏های معبد نیلوفری است. ما از این مطلب بسیار متأسفیم و امیدواریم بتوان برای مسأله راه‏حلّی پیدا کرد. منظور من از ملاقات با شما مشورت در این موضوع است.
می‏گویم البته اوّلین مشکل حلّ مسکن و پیدا کردن محلّ مناسب برای انتقال صدها هزار ساکنین این زاغه‏هاست.
ایشان می‏پرسند اگر این مشکل حل شود برای این زمین وسیع چه پیشنهادی دارید. البته می‏دانید اگر زمین بی‏استفاده بماند در مدّت کوتاهی به حال اوّل برمی‏گردد و امکان حفظ آن نخواهد بود.
فکر می‏کنم چطور زمانه عوض می‏شود. ایشان که سال‏ها با آن اقتدار مخالف ساختمان مشرق‏الاذکار در فضای سبز بوده است، امروز مشرق‏الاذکار را تنها حافظ آن فضا می‏داند. امّا این موضوع بسیار حساسی است، آنچه در اطراف مشرق‏الاذکار ساخته شود با آن رابطۀ بسیار نزدیک دارد. از طرفی بسیار اهمّیّت خواهد داشت که هزاران مردم فقیر و ساکنین زاغه‏ها در مورد این کار چه فکر خواهند کرد. البته مهم است رابطۀ روحانی و محبّتی که بین زاغه‏نشینان و مشرق‏الاذکار به عنوان معبدی که درهای آن به روی شاه و گدا یکسان باز است وجود دارد، محفوظ بماند.
یک مرتبه فکری به ذهنم می‏رسد می‏گویم: البته آنچه می‏گویم آن طور که آرزو داشتم بر پایۀ بررسی و مطالعۀ دقیقی نیست امّا وقتی به نقشۀ این مجموعۀ وسیع که روی میز شماست نگاه می‏کنیم، زمینی می‏بینیم وسیع که در اطراف آن چندین معبد مهم موجود است. یک طرف معبد قدیمی و تاریخی کالکاجی که در سال میلیون‏ها زائر دارد، طرف دیگر معبد هاریاکریشناست. بر بلندترین نقطۀ زمین معبد شیوا واقع شده و در قلب زمین مشرق‏الاذکار بهائیان است که با حدود چهار میلیون بازدیدکننده در سال پربازدیدکننده‏ترین ساختمان جهان شناخته شده، این جمعیّت و هزاران سیاح خارجی که به دهلی می‏آیند در واقع در جستجوی روحانیّت و تفکّر معنوی به هند آمده‏اند. به نظر می‏رسد زمینی که در واقع این معابد را به هم وصل می‏کند جا دارد به باغی روحانی تبدیل شود. باغی برای تسکین روح و آرامش خیال، تفکّر و سیر و سلوک در عوالم روحانی، بدون ارتباط با هیچ مذهب بخصوص. همان‏طور که مشرق‏الاذکار درهایش را به روی مردم همۀ مذاهب گشوده است و به صورت سمبلی از اتّحاد و الفت ادیان در آمده است در این باغ‏ها نیز با بهره‏گیری از زیبایی‏های خلقت در طبیعت، انسان به عظمت روح الهی و الطاف خداوندی بیاندیشد و آئینۀ روح خود را صیقل دهد. چنین باغی در دنیا کم‏نظیر خواهد بود و در عین حال چون مشرق‏الاذکار معرّف ارزش‏های روحانی مملکت و فرهنگ هندوستان خواهد بود.
وزیر با هیجان در صندلی خود حرکت می‏کند و می‏گوید:
بسیار فکر جالبی است این بهترین راه‏حل است. دهلی به چنین باغی احتیاج دارد. تأسیس آن دلیل بر روشن‏بینی دولت و موجب سربلندی ادارۀ توسعه و آبادانی دهلی است. از طرفی هم مشکل سیاسی محل را حل می‏کند. افکار عمومی از تأسیس چنان فضای روحانی که در واقع حافظ و معرّف اصول مردمی و انسانی است پشتیبانی خواهد کرد و شاید به کمک آن خیلی راحت‏تر بتوانیم مشکل زاغه‏ها را حل کنیم. ترتیبی خواهیم داد که شما با استاندار دهلی ملاقات کنید، ایشان خیلی به این مشکل توجّه دارند و پیشنهاد شما برایشان جالب خواهد بود. با نهایت جدّیّت دنبال این کار خواهیم بود.
*   *   *
استاندار دهلی را روز بعد در منزلشان ملاقات کردیم، از من خواستند این پیشنهاد را به صورت طرحی با جزئیات بیشتر برایشان بنویسم که البته فوراً انجام شد.
گزارش و ایدهء باغ روحانی در روزنامه‏های دهلی با آب و تاب تمام به اطّلاع مردم رسید چند ماه بعد از دهلی تلفنی اطّلاع دادند کار تمیز کردن محوطه از زاغه‏ها شروع شده است. در محلّی دیگر زمین مناسب در اختیار زاغه‏نشینان قرار گرفت با حقّ مالکیت لازم و دولت وسایل در اختیار آنها قرار داد تا برای خود کلبه‏ای ساخته و اسباب و اثاثیّۀ خود را به محلّ جدید منتقل نمایند.
به پیشنهاد من طرح باغ روحانی بر اساس برنامه‏ای که در اختیار ایشان قرار گرفته بود مابین طرّاحان هندی در سراسر کشور به مسابقه گذاشته شد.
مدّتی بعد گزارش مفصلی از هند رسید. نخست‏وزیر هندوستان آقای "واج پای" در طیّ مراسم بسیار مجلّلی با حضور ۱۵۰۰ (هزار و پانصد) نفر از مردم و بزرگان شهر که در کنار مشرق‏الاذکار و در ورودی باغ روحانی انجام شده، سنگ بنای آن را گذاشتند. صحبت‏های بسیار جالب ایشان با تفصیل در مطبوعات هند چاپ شده است.
نخست‏وزیر دراوّل به شنوندگان اطمینان دادند که دولت هند اجازه نخواهد داد روحانیّت در این عصر بی‏اعتقادی فراموش شود.
سپس در حالی که به بنای مشرق‏الاذکار اشاره می‏کردند تأکید نمودند که بارها از مشرق‏الاذکار دیدن کرده‏اند و ادامه دادند:
«گویی این لوتوس زیبا یک دفعه از دل ظلمت شکفته است. من در داخل این معبد بوده‏ام. در آن احساس عمیقی از صلح و آرامش به انسان دست می‏دهد. گاهی اوقات مردم با کنجکاوی می‏پرسند چرا در این جا تندیسی از خدایان نیست؟ من به آنها می‏گویم در عوض در داخل معبد خداوند را در قلب خود می‏یابید. در این معبد دیوار و حصاری بر سر راه شما نیست. درها به روی همه گشوده است. این عصر عصر جدیدی است ما هم باید افکار خود را تازه کنیم اگر چه بسیار دشوار باشد».
*   *   *
به تصویر مشرق‏الاذکار و گزارش مراسم نگاه می‏کنم، شهر در خواب است مثل این است که در دهلی هستم. روی تختخواب اطاق مهمان در ساختمان گوشۀ زمین مشرق‏الاذکار نشسته‏ام. مشرق‏الاذکار در نور مهتاب، آبی‏رنگ در قاب پنجره در کمال زیبایی و جلال است. بیست و پنج سال از اوّل این داستان گذشته است امّا مثل این که این تصویر در قاب پنجره از ازل بوده است و تا ابد خواهد بود.
 فکر می‏کنم  این ما هستیم که می‏آییم و می‏رویم. دولت‏ها که عوض شده‏اند، وزیرها که آمده‏اند و رفته‏اند، جوشش‏ها و کوشش‏ها، مخالفت‏ها و موافقت‏ها، ولی در یک چیز هیچ تغییری حاصل نشده است. نقشۀ الهی، همان شده است که باید می‏شده، نه زیاد نه کم، نه دیر نه زود. در آرامش باشکوه شب به بیان حضرت اعلی' فکر می‏کنم «آنچه کند همان می‏شود نه آن است که نشود».

هیچ نظری موجود نیست: