ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

افرح بسرور قلبک


ابوالقاسم فیضی

نكتهء بسيار مهمّي را بيان ميفرمايند،‌ "با سرور قلب خود مسرور باش." يعني چه؟ به اين معني است كه سرور نفس ما،‌ مسرّت زندگي ما و قلب ما در هيچ جاي دنيا به جز در درون ما يافت نميشود. مسرّت در درون ما مدفون است،‌ بايد اندرون خويش را بكاويم تا آن كه فوران كند و به جريان افتد؛ بعد هميشه احساس سرور خواهيم كرد. وضعيت اسفناك اهل عالم در اين است كه مسرّت خاطر خود را در ماديات جستجو ميكنند. آنها فكر ميكنند اگر از تجمّلات مادّي بيشتر،‌ راحتي مادي افزونتر،‌ لذات مادي زندگي برخوردار گردند،‌ خوشبختتر خواهند بود و شادماني بيشتر خواهند يافت و لذا بيش از پيش در آن غرق ميشوند و به اعماق آن فرو ميروند و هرگز احساس مسرّت و رضايت نميكنند. حضرت بهاءالله ميفرمايند مسرّت در درون شما است،‌ آن را به ظهور برسانيد. حضرت عبدالبهاء زندگي يكي از زندانيان زمان حضرت بهاءالله را وصف ميكنند. او با حضرت بهاءالله در مدينهء عكّا زنداني شد. ميفرمايند كه او هر روز با سماور برنجي خود فنجاني چاي براي خويش درست ميكرد. ميفرمايند وقتي مينشست تا چاي را بنوشد ميگفت،‌ "چقدر امروز هوا خوب است. هيچوقت هوا مثل امروز خوب نبوده. هواي تازه معطّر،‌ سبزي و طراوت درختان در صحرا هيچوقت مثل امروز سبز و زيبا نبوده. چاي هيچوقت اين رنگي نبود." هر روز،‌ هر آنچه كه داشت،‌ آن را بهترين در تمام زندگي خود توصيف ميكرد و آن فنجان چاي را به عنوان ارزشمندترين موهبت خداوند به خود مينوشيد. هيچ چيز در دنيا وجود نداشت. همه از مشاهدهء لذّتي كه از فنجان چاي خود ميبرد،‌ مسرور ميشدند.
          ميدانيد،‌ موقعي كه در يك عتيقه فروشي بودم،‌ چيز بسيار مسخره اي مشاهده كردم؛ فنجانهاي عهد لوئي چهاردهم. از فروشنده پرسيدم،‌ "راستي هيچ ديوانهاي در دنيا پيدا ميشود كه بيايد اينها را از شما بخرد؟" چون قيمتش سي هزار دلار بود. گفت،‌ "اصلاً نميتوانيد فكرش را بكنيد كه تا به حال با كرايه دادن اين فنجانها به مردم سي هزار دلار كاسبي كردهام. كسي كه ميآيد آنها را براي يك ميهماني چاي بعدازظهر كرايه ميكند كه به دوستانش نشان دهد در فنجانهاي عهد لوئي 14 به آنها چاي داده و براي يك چاي بعدازظهر هزار دلار ميپردازد.  فقط به فقر فكري انسان بينديشيد. به فلاكت قلب بشر فكر كنيد. ممكن است مادرش از گرسنگي در حال مرگ باشد و كودكش از بيغذايي به حال موت افتاده باشد،‌ امّا تا آن وقت سي هزار دلار براي آن فنجان ها عايد فروشنده شده است،‌ چون بسياري از مردم اين را براي ديگران بيان كردهاند و ديگران هم براي كرايه كردن آن مراجعه نمودهاند. جهان اين گونه راه خود را ادامه ميدهد و حضرت بهاءالله ميخواهند آن را به راه درست برگردانند و ما اوّلين كساني هستيم كه به اين راه برگشتهايم.
          ميدانيد،‌ وقتي هيأت تفتيشيه به عكّا آمد و زندگي را براي حضرت عبدالبهاء پر از مشقّت ساخت،‌ حضرت عبدالبهاء به همه امر فرمودند بروند. ايشان با حضرت ورقه عليا و يكي از منسوبين خود كه بسيار پير بود تنها ماندند. يكي از احبّاي قديم كه اوّلين مهاجر آفريقا بود در كنار حضرت عبدالبهاء ماند. يك روز به هيكل مبارك گفت،‌ "مولاي محبوب. لطفاً مراقب خود باشيد. ميگويند كه اين هيأت تفتيشيه خيلي ستمگرند. آنها ميخواهند به شما آسيب برسانند و اموال را مصادره كنند." حضرت عبدالبهاء نگاهي به او انداخته فرمودند،‌ "تو چرا نگراني؟ تو يك فنجان و قاليچهاي كوچك داري و بس. چرا نگراني؟" بعد او لبخندي زد و گفت،‌ "خوب،‌ خيلي خوشحالم كه چنين مولايي دارم." و كل مسأله حلّ شد و هيأت تفتيشيه هيچ كاري نكرد و قلب حضرت عبدالبهاء مثل هميشه آرام بود. ما ميتوانيم به اين مرحله برسيم،‌ اگر چه مشكلات بسياري در پيش داريم. خلاص شدن از شرّ دنيا خيلي مشكل است. فكر نميكنم كار آساني باشد،‌ امّا مشکل خيلي دلپذير است.

(نقل از کتاب فاتح دلها، اثر شرلی ماسیاس)


هیچ نظری موجود نیست: